سلام. این قسمت اصطلاحات کلی حقوق تجارتو براتون نوشتم. بقیه در

 سری 2 براتون میذارم.

فرهنگ لغات
الف
آیین دادرسی: اسم مجموعه‌ای است از مقررات كه به منظور رسیدگی

 به مرافعات یا شكایات یا درخواست‌های قضایی وضع و بكار میرود.
آئین دادرسی مدنی: رشته‌ای از حقوق داخلی هر ملت كه از

سازمانهای قضایی و قواعد راجع به دعاوی مدنی بحث می‌كند.
آئین نامه: الف ـ مقرراتی است كه مقامات صلاحیتدار مانند وزیر یا

 شهردار و ... وضع و در معرض اجراء می‌گذارند. ب ـ آئین‌نامه یا

نظامنامه عبارتست از مقررات كلی كه توسط مراجع اجرایی قانون به منظور اجراء وظایف اجرایی و تحقق بخشیدن به آنها وضع شده باشد و شامل آئین‌نامه‌های مصوب پارلمان نمی‌باشد.

اباحه:چیزی به معنی اجازة تملك یا ارتكاب فعل یا معرف و اخذ چیزی است.


ابراء: چشم پوشی اختیاری بستانكار از طلب خود


اتلاف: از بین بردن مال دیگری كلاً یا بعضاً به طوریكه فعل منشأ اتلاف بوسیلة خود فاعل، به هدف هدایت شده باشد.


اثاث البیت: اشیاء منقولی كه مخصوص استعمال منزل است و یا جزء تجملات خانه می‌باشد.


اثبات: مرحلة علم به چیزی را مرحلة اثبات آن چیز نامند.


اثم: عملی كه قانون آن را به قید مجازات منع كرده باشد. در اصطلاحات فعلی آن را جرم گویند.
اجاره: عقدی است كه بموجب آن یك طرف منفعت عین یا نیروی كار

خود را در ازای اخذ اجرت معامله می‌كند.


اجاره‌بها: بمعنی مال الاجاره است. یعنی اجرت و عوض منافع مالی كه بموجب عقد اجاره معین می‌شود.


اجارة معاطاتی: اجاره‌ای است كه ایجاب و قبول آن غیر لفظی باشد.
اجاره نامچه: سند اجاره را گویند.


اجازه: اظهار رضایت شخصی كه قانون رضای او را منشأ تأثیر عقذ یا ایقاعی دانسته است كه از دیگری صادر شده است.


اجتهاد: استخراج مسائل قضایی و شرعی از مأخذ و منابع آن مانند نص قانون و اجتماعی و عقل.


اجداد: هر یك از ابوین پدر مستوفی و ابوین مادر مستوفی تا هر جا كه بالا رود عنوان جد را دارد.


اجرت: در عقد اجارة خدمات عوض اقتصادی خدمت را اجرت نامند.


اجرت المثل: اگر كسی از مال دیگری منتفع شود و عین مال باقی باشد و برای مدتی كه منتفع شده بین طرفین مال الاجاره‌ای معین نشده باشد آنچه كه بابت اجرت منافع استیفاء شده باید به صاحب مال مزبور بدهد اجرت المثل نامیده می‌شود.


اجماع: اتفاق و گرد‌آمدن


اجیر: كسیكه خدمت و كار خود را در عوض مزد معامله می‌كند.


احاله: خروج دادگاه از صلاحیت محلی برای رعایت پاره‌ای مصالح

احتكار: جمع‌آوری كالاهای بازرگانی به قصد و انتظار نایابی و كمیابی و فروش به قیمت گران.


احتیاط: اخذ شیوه‌ای كه در آن حتی‌المقدور منظور مقنن عملی گردد و این در مواردی است كه شك پیش آید.


احضار: امر مرجع قضایی و یا مرجع صلاحیتدار دیگر به حضور مأمور در نزد او در موعد یا زمان معین.


احصائیه: علم و طرز علمی در شمارش پدیده‌ها و وقایع خارجی اعم از اجتماعی و مادی و اقتصادی و غیره.


احضار: امر مرجع قضایی یا مرجع صلاحیتدار دیگر به حضور مأمور در نزد او در موعد یا زمان معین.

احوال: مجموع اوصاف یك شخص كه قانون مدنی آنها را موضوع آثار حقوقی برای آن شخص قرار داده است.

احوال مدنی: عبارت است از وضع قضایی اشخاص از نظر حقوق خصوصی.

احیاء: مقصود احیاء زمین‌های موات و مباح است و مقصود از آن كارهایی است كه در نظر عرف،‌آباد كردن محسوب شود.

اخاذی: گرفتن وجه یا چیزی از دیگری به زور و تهدید.

اختراع: ابداع محصول صنعتی تازه و نیز كشف وسیلة تازه یا اعمال وسایل موجود بطریق نو برای تحصیل یك نتیجه یا محصول صنعتی یا فلاحتی را گویند.

اختلاس: برداشتن مال غیر از راه حذعه
اخطار: به معنی یاد‌آوری كردن و خاطر نشان نمودن است.


اخوه: در باب ارث شامل برادران و خواهران هر دو می‌باشد.


آداب و رسوم: در اصطلاحات حقوقی به یك سلسله مقررات كه در معرف و عادت متداول بوده و در قوانین نوشته و مدون منعكس نشده باشد گفته می‌شود.


ادعا: مرادف دعوی است.


ادله اثبات دعوی: آنچه از مقررات نوشته یا معرفی كه در مقام اثبات امری از امور در مراجع قضایی به كار رود


ادله‌ اربعه: در نزد عامه كتاب و سنت و قیاس و اجماع را گویند و در نزد خاصه كتاب و سنت و عقل و اجماع است.

اذن: اعلام رضای مالك یا رضای كسیكه قانون برای رضای از اثری قایل شده است برای انجام دادن یك عمل حقوقی

اراده: حركت نفس به طرف كاری معین پس از تصور و تصدیق منفعت آن.


اراضی آیش: عناصر آن عبارتست از: الف ـ بالفعل مالك داشته باشد ب ـ زمین مزروعی باشد ج ـ مالك برای مدت معلوم یا محدودی از كشت و زرع آن چشم پوشیده باشد.

ارتداد: نوعی از فساد عقیده سیاسی است و آن عبارت است از خروج مسلمان از دین اسلام.


ارتشاء: اخذ وجه یا مال یا اخذ سند پرداخت وجه یا تسلیم مالی است از طرف مستخدم دولتی یا مملكتی یا بلدی برای انجام دادن یا ندادن امری.


ارتفاق: حقی است برای ملك شخصی در ملك دیگری


ارش: كسری است كه صورت آن تفاوت قیمت صحیح و معیب روز تقویم سال مورد معامله است و مخرج آن كسر، قیمت صحیح روز تقویم می‌باشد.


اساسنامه: مقررات یا قراردادی كه برای طرز كار یك جمعیت مقرر و معین می‌شود.


استخلاف: عبارت است از اینكه شخص دیگری را برای بعد از فوت خود مالك قسمتی از دارای خود نماید.


استدلال: تمسك فكری است به چیزی كه اندیشه را به چیز دیگر راهنمایی می‌كند.


استرداد: در لغت به معنی بازپس گرفتن است.

استرعاء: عبارت است از دعوت شاهد اصل از شاهد فرع مبنی بر اینكه، شهادت او را تحمل نماید.


استشهاد: دعوت به شهادت در ورقة عادی یا رسمی را گویند

استعداء: اقامه دعوی را گویند.


استعفا: عملی كه به موجب آن شخصی كه در موسسه دولتی یا ملتی یا وابسته به دولت سمتی را دارا می‌باشد تقاضای ترك آن سمت را می‌نماید.

استعمال: در حقوق اداری اسلام به معنی استخدام به كار می‌رود.


استقراء: بررسی جزئیات مربوط به یك كل بمنظور استخراج قاعدة كلی كه مشترك بین آن جزئیات باشد


استنابه: عمل حقوقی كه بموجب استنطاق: تحقیق از متهم راجع به مورد اتهام از طرف مأمور صلاحیتدار قضایی.

استیفاء: استفاده از كار یا مال دیگری با رضای او


استیمان: مطالبة مالی بعنوان امانت


استیناف: پژوهش

استعاط: از بین بردن حقی به توسط صاحب حق


اسناد رسمی: اسنادی كه در اداره ثبت اسناد و املاك یا دفاتر اسناد رسمی یا نزد سایر مأموران رسمی در حدود صلاحیت آنان و برابر مقررات قانونی تنظیم شده باشد.


اشاعه: اجتماع حقوق چند نفر بر مال معین

اصل انتقال حقوق: هر حقی قابل انتقال به غیر است جز آنچه قانون آن را غیرقابل انتقال بداند.


اعاده اعتبار: بازگشت تاجر ورشكسته به موجب حكم دادگاه به اعتبار بازرگانی خود.


اعاده حیثیت: بازگشت به اهلیتی كه شخص به علتی آن را از دست داده است.


اعتراض: در لغت به معنی منع و جلو كسی یا چیزی را گرفتن است
اعراض: چشم پوشیدن مالك است از مال خود

اعیان: جمع كلمه عین است و عین به معنی مالی است كه دارای جرم و ابعاد می‌باشد اعیان در مقابل منافع و حقوق استعمال می‌شود.

اعیانی: در مقابل عرصه استعمال می‌شود و عرصه به زمین مملوك گفته می‌شود و اعیانی، اموال غیر منقول موجود روی آن زمین را گویند.

افلاس: صفت مفلس است و بجها ورشكستگی به كار می‌رود.


اقاله: بهم زدن عقد لازم است به تراضی یكدیگر آن را تفاسخ و تقایل نیز می‌نامند.


اقامة دعوی: طرح دعوی در مرجع صلاحیتدار مدنی یا كیفری یا اداری
اقرار: عبارت است از اخبار بحقی بنفع غیر و به زیان خود.

اقطاعات: جمع اقطاعه است و آن قطعه‌ای است از اراضی مواد كه امام یا نایب او در اختیار كسی می‌گذارد كه او آن را مورد انتفاع خود قرار دهد.


اكراه: عملی است تهدیدآمیز از طرف كسی نسبت به دیگری به منظور تحقق بخشیدن عمل حقوقی مورد نظر اكراه كننده


التزام: مترادف تعهد و تعهد كردن است.


الزام: در لغت به معنی اجبار است.


امانت: مال مورد ودیعه را گویند.

اناطه: حالت توقف رسیدگی و اظهار نظر یك دادگاه بر ثبوت امر دیگری در دادگاه دیگر.


انتقال:‌زوال مالكیت مالك نسبت به مال معین به نفع مالك جدید

.
انحلال: در معنی از بین رفتن یك موسسه رسمی

انفال: اموالی است كه به موجب قانون متعلق به شخص اول اسلام می‌باشد.


انفساخ: انحلال قهری عقد را گویند.


انكار: در اصطلاح آئین‌ دادرسی مدنی كسی كه سندی علیه او ابراز شود و او مهر یا امضاء یا اثر انگشت منتسب به خود را نفی كند و آنها را از خود نداند این عمل را انكار گویند.


اهل: غیر محجور را اهل می‌گویند و در لغت به معنی شایسته آمده است.


اهلیت: صفت كسی است كه دارای جنون، سفه،‌صفر، ورشكستگی و سایر موانع محرومیت از حقوق باشد.


ایفاء: در مورد پرداخت دین به كار می‌رود.


ایقاع: عملی است تضایی و یكطرفی كه به صرف قصد انشا،‌و رضای یكطرف منشأ اثر حقوقی شود.


(ب)
باطل: هر عمل حقوقی كه مخالف مقررات قانونی بوده باشد.

بدهكار: كسی كه در ذمه او تعهدی به نفع غیر وجود دارد.

برات: سندی است تجارتی كه بوسیله آن شخصی كه محیل نامیده می‌شود به شخصی كه محال علیه نامیده می‌شود حواله می‌دهد كه مبلغی در وجه شخص ثالث بپردازد.

بستانكار: كسی كه به نفع او تعهدی بر ذمه دیگری وجود دارد.
بنچاق:‌اسناد راجع به مالكیت یا نقل و انتقال سابق بر معامله‌ای كه فعلاً انجام می‌گیرد.

بیع: تملیك عین است به عوض معلوم

بیع سلف: مترادف بیع سلم است و آن بیعی است كه ثمن حال و مبیع مؤجل باشد.


بیع مؤجل: بیع نسیه


بیع محاباتی: بیع به كمتر از ثمن‌المثل را كه عالماً عامداً صورت گرفته باشد را گویند.
(پ)
پرداخت: اجراء تعهدی كه موضوع آن وجه نقد باشد.


پروتكل: صورت جلسات مجالس سیاسی كه برای مذاكره و رسیدگی در امری منعقد شده باشد.


(ت)
تأسیس: یعنی پی نهادن و ایجاد نمودن. به معنی وضع قانونی است كه در معرف و عادت وجود نداشته است.


تابعیت: رابطه‌ای است سیاسی كه فردی یا چیزی را به دولتی مرتبط می‌سازد به طوری كه حقوق و تكالیف اصلی وی از همین رابطه ناشی می‌شود.


تاجر:‌كسی كه شغل معمولی خود را معاملات تجاری قرار دهد.

تبرع: در عطاء یعنی دادن مال بدون چشم داشت عوض
تبعه: كسی كه تابعیت كشور معینی را داشته باشد.


تبعیض: هرگونه تفاوت محرومیت با تقدم كه بر پایه نژاد و رنگ پوست و یا جنسیت و یا مذهب و با عقیده سیاسی در امور مربوط به استخدام و اشتغال، تساوی احتمال موقعیت.

تجارت: معاملات به قصد انتفاع به طوریكه در تفاهم معرف به آن صدق تجارت نماید.


تجاوز: خروج از یكی از مقررات جاری یك كشور از روی تعهد.

تحلیف: كسی را وادار به اداء سوگند كردن


تخلف: عدم انجام تعهد یا تأخیر انجام تعهد.

تدلیس: اعمالی كه موجب فریب طرف معامله شود.

تركه: دارایی زمان فوت مستوفی كه به سبب فوت وی از مالیت او خارج می‌شود قبل از اخراج واجبات مالی و دیون و ثلث.

تسبیب: وارد كردن ضرر به مال غیر كه فعل منشاء ضرر به وسیله خود غافل، به هدف هدایت نشده باشد بلكه براثر تقصیر با بی‏مبالاتی و غفلت وی ضرری متوجه غیر گردد.


تسعیر: تعیین ارزش پول یك كشور با پول كشور دیگر.

تسلیط: هر كس در مال خود حق هرگونه تصرف كه مخالف شرع نباشد دارد.


تصرف: عبارت است از اینكه مالی تحت اختیار كسی باشد و او بتواند نسبت به آن مال در حدود قانون یا بعدوان تصمیم بگیرد.

تصرف عدوانی: تصرفی است كه بدون رضای مالك مال غیر منقول از طرف كسی صورت گرفته باشد.


تضامن: در هر یك از دو مورد زیر بكار میرود: 1 در صورت تعدد بستانكاران كه هر كی از آنها حق مطالبه تمام تمام طلب را داشته باشند 2 در صورت تعدد بدهكاران كه بتوان تمام طلب را از هر یك از آنان مطالبه نمود

تعرفه: صورت قیمت ارقام كالا


تعزیر: مجازاتی است كه دارای حداكثر و حداقل باشد، حداكثر آن در قانون معین است و حداقل آن باختیار قاضی است


تعهد: عبارتست از یك رابطة حقوقی كه بموجب آن شخص یا اشخاص معین، نظر به اقتضای عقد باشند عقد یا جرم یا شبه جرم یا بحكم قانون ملزم به دادن چیزی یا مكلف به فعل یا ترك عمل معینی به نفع شخص یا اشخاص معینی می‌شوند


تغلیب: غلبه دادن یك جنس بر جنس دیگر بطور مجاز


تفاسخ: مترادف اقاله است.


تفلیس: صادر نمودن حكم افلاس كسی


تقسیط:‌تعیین اقساط برای محكوم علیه یا متعهد از طرف مرجع صلاحیتدار قضایی یا اداری


تقسیم: تفكیك حصه هر یك از شركاء ملك مشاع معین از طریق تراضی شركاء یا از طریق حكم دادگاه در صورتیكه بین همه شركاء تراضی واقع نشود.


تكلیف: او امر و نواهی قانونی را گویند.


تلف: از بین رفتن مال بدون دخالت مستقیم یا غیرمستقیم مالك یا شخص دیگر.


تملك: قصد انشا در قبول ملكیت


تنفیذ: اجازه كردن عمل حقوقی غیر نافذ

توقف: در حقوق تجارت به معنی ورشكستگی استعمال می‌شود.


توقیف: سلب آزادی از شخص یا مال او با حالت انتظار ترخیص.

تولیت: تصدی امور وقف را گویند.

تهاتر: یكی از اسباب سقوط تعهدات است. به موجب آن دو تعهد متقابل كه طرفین آنها فرق نمی‌كنند و موضوع آن تعهدات وجه نقد یا شیی مثلی و همجنس است به تعداد متساوی با یكدیگر ساقط شوند.

(ث)
ثبت: نوشتن قرارداد یا یك عمل حقوق یا احوال شخصیه با یك حقوق یا هر چیز دیگر در دفاتر مخصوصی كه قانون معین می‌كند.

ثبت احول: ثبت وقایع 4گانه: تولد، فوت، ازدواج و طلاق.

ثمن: مالی كه عوض مبیع در عقد بیع قرار می‌گیرد.