تبلیغات
پاتوق مجازی ورودی های 88 فقه و مبانی حقوق دانشگاه تهران - مطالب sajjad dehghani

پاتوق مجازی ورودی های 88 فقه و مبانی حقوق دانشگاه تهران

ریاستِ دوست

عن الإمام الصادق علیه السلام:
 

إذا کانَ لک صدیقٌ فوُلّی ولایةً فأصبتَهُ علی العُشرِ ممّا کان لک علیه قبل ولایتهِ،فلیس بصدیقِ سُوءٍ.

هرگاه دوست تو بر کرسی ریاست نشست و یک دهم رفتار پیش از ریاست را با تو داشت،دوست بدی نیست.

الأمالی شیخ طوسی،صفحه279،حدیث533 به نقل از کتاب حکمت نامه جوان(محمد محمدی ری شهری)


پ ن1:دیشب با یکی از دوستان یه کتاب حدیثی(حکمت نامه جوان)رو ورق میزدیم این حدیث برای هردومون جالب بود.

پ ن2:  همیشه برده خواه تو / همیشه مات خواه من
                              بچین دوباره می زنیم / سفید تو سیاه من !

پ ن3:دیروز(22بهمن) سالروز تولد یه دوست خوب بود(بهمن جون تولدت مبارك)

پ ن4:از این ب بعد احتمالا بیشتر اینجا (sajjaddehghani.ir) مینویسم.



  • نظرات() 
  • یک اعتراف و تکمله "چشم هایی که همه جا هستند..."

    راستشو بخواید چندوقتیه_تقریبا دو سه ماه_ تصمیم گرفتم به یکی از اشتباهاتم اعتراف کنم ولی خب هربار این تصمیم میخواد به مرحله اجرا برسه به شکلی متوقف میشه.باور کنید همش هم بخاطر سخت بودن اعتراف به اشتباه و از این حرفا نیست مثلا یه بار کل اعتراف نامه رو نوشتم و بعد بدون توجه به اینترنت نفتی خوابگاه رو دکمه ارسال کلیک کردم ،چون وایرلس قطع شده بود کل مطلب پرید منم دیگه حال و حوصله تایپ کردن نداشتم و بی خیالش شدم. 

    اول برم سراغ اعتراف که مربوط میشه به مطلب "تبریک" که برای فیلم جدایی نادر از سیمین نوشته بودم:

    من به نظر خودم یکی از قشنگ ترین فیلم هایی که توی سینمای ایران دیده بودم همین فیلم بود و این فقط بخاطر بازی خیلی خوب بازیگران فیلم یا کارگادانی موفق اون نبود.من از یه بخش از موضوع فیلم نامه که به نظرم از موضوعات اصلی هم بود خوشم میومد والبته همچنان هم خوشم میاد و اونم نمایش تصمیم گیری آدمایی با سبک زندگی های متفاوت درباره یک موضوع مشترک که تقابل منافع شخصی با حقیقته.شخصیت هایی که هیچ کدوم نه سیاه سیاه بودن و نه سفید سفید،همین آدمای معمولی دور و اطرافمون و شاید هم خودمون.

    ولی شاید علاقه زیادم به این موضوع و نمایش واقعا جالب اون و شاید هم علت های دیگه ای مثل برخی حاشیه ها باعث شد تا چشمم روی برخی واقعیت ها بسته بشه و نکات منفی فیلم رو نبینم یا به نحوی برای خودم تفسیر وتاویل کنم تا ذهنیتم نسبت به اون خراب نشه.ولی وقتی بعد از یه مدت که این احساس فروکش کرد وعقلانی تر از قبل برای چندمین بار فیلم رو دیدم به اشتباهات خودم پی بردم.البته این نوشته به معنی توجیه اشتباهم نیست و فقط تنها چیزی که از این اتفاق برام میمونه دقت بیشتر تو مطالب دیگه است ان شاءالله.

    و اما این چشما که ظاهرا به هیچ وجه قرار نیست بی خیال ما بشن!

    من قبل از اینکه درباره این دوربینا تو وبلاگ چیزی بنویسم با دکتر امام درباره اون صحبت کرده بودم و ایشون قول داده بودن که حداقل تعدادشون کمتر بشه ولی هیچ اتفاقی نیفتاد.یکی دو بار دیگه هم به صورت گذرا بعد از کلاس با ایشون صحبت کردم ولی خب باز هم...

    تا اینکه دو هفته پیش سعی کردم با جدیت بیشتری و نه به صورت گذرا با ایشون صحبت کنم شاید نتیجه حاصل بشه.شاید بشه خلاصه صحبت های من با دکتر امام درباره این موضوع رو این طور نوشت:

    من:1.وجود این همه دوربین(بیشتر از صد دوربین!) تو دانشکده ای که درمقایسه با دانشکده های دیگه نه مشکل اخلاقی داشته و نه مشکل سیاسی،یه جور توهین به دانشجوها و اساتید به حساب میاد.

    2.باتوجه به اینکه هیچ منفعت عقلایی برای نصب این تعداد دوربین توی دانشکده وجود نداره و اتفاقا موارد دیگری که شدیدا نیاز به بودجه دارند تو دانشکده وجود داره( مثلا همین زیرزمینی که اسمش کتابخونه است ولی خیلی از کتاباش قابل استفاده نیست واصلا خیلی از کتاب های مورد نیاز دانشجو ها رو هم نداره) این کار شما موجب به هدر رفتن بیت المال میشه.(هرچند بودجه این کار از خارج از دانشکده تامین شده ولی باز اونم پول بیت المال بوده)

    دکتر امام: شما اشتباه میکیند و این به معنی توهین به دانشجوها و اساتید نیست.برای مثال کلی دوربین تو فرودگاه ها هست پس داره به مردم توهین میشه؟

    من:استاد جسارتا شما دارید قیاس مع الفارق میکنیدشما دانشکده رو با فرودگاه مقایسه میکنید درحالی که این دوتا کاملا با هم متفاوتند بله اگه شما دوتا فرودگاه امام خمینی(ره) و مهراباد رو با هم مقایسه میکردید یا مثلا دانشکده الهیات رو با دانشکده هنرهای زیبا!یا دانشکده فنی! مقایسه میکردید بنده حرفی نداشتم ولی این مقایسه شما اصلا قابل قبول نیست.

    دکترامام:آقای دهقانی شما خودتونو درگیر این چیزا نکنید!فرض کنید وجود ندارن!!!!چیز مهمی هم نیست!!

    من:استاد عزیز شرمنده ولی من نمیتونم چیزی رو که هر روز جلوی چشمام هست رو نبینم و فرض کنم که وجود ندارن.علاوه بر اون عرض کردم این به هدر دادن بیت الماله.

    دکترامام:خب حالا میگید چیکار کنم!

    من:خب معلومه....ممنون که به عرایضم توجه کردید.

    قطع مکالمه......

    وبازهم بی نتیجه......

    علی الظاهر رئیس محترم دانشکده معتقدند دانشجو باید مثل دانش آموز دوره ابتدایی بچه حرف شنو خوبی باشه.بیاد دانشکده جزوه هاشو بنویسه،بعدشم امتحان بده و از این جور حرفا.به هیچ وجه هم به هیچ چیز دیگه ای حتی فکر نکنه تا چه برسه به اینکه بخواد سوال کنه.


    پ ن1:از این به بعد لینک مطالب جالبی که تو وبگردی هام باهاشون رو برو میشم رو تو بخش صفحات جانبی با عنوان "خوندم،جالب بود" میذارم دوست داشتید میتونید بخونید.

    پ ن2:هر کس از خود گریخت ب کربلا رسید و هرکس از کربلا گریخت ب خود نرسید...(امروز مصداق قسمت دومش بودم.... لطفا دعا کنید شاید دوباره نظر لطفی...)15/10/



  • نظرات() 
  • چشم هایی که همه جا هستند...

    یه جمله از جکسون براون هست که برادرم معمولا بعد از هربار بحث کردن یا مشورت با من اونو برام تکرار میکنه و اون اینکه:

    کسانی که با حقوق و مباحث حقوقی سروکار دارند همیشه نیمه خالی لیوان رو می بینند(نقل به مضمون)

    تابستون خبرهای جسته گریخته ای در باره تغییرات فضای دانشکده بهم میرسید و خوشحال بودم از اینکه دارن فضای بهتری رو به وجود میارن تا شاید با این تغییر ظاهر محیط هم که شده یه مقدار از این خمودگی روحی دانشکده کم بشه.لحضات اول ورودم به دانشکده هم با دیدن این تغییرات خوشحال تر شدم.انصافا خیلی بهتر از قبل شده بود.....

    ولی شاید حق با برادرم باشه؛با وجود این همه تغییرات مثبت و خوب که جای تشکر داره و امیدوارم به بعد ظاهری و در و دیوارهای داشکده محدود نشه و به فضای علمی و فرهنگی و بعضی؟! از اساتید هم سرایت کنه،چشمای من چیز دیگه ای رو میدید که شیرینی تمام این تغییرات رو به کامم تلخ کرد....چشم هایی آهنی که با هر سر چرخوندن به اطراف متوجه نگاه بی روحشون میشدم،آره همین دوربین هایی که کوچکترین حرکاتم رو ضبط میکردند تا حواسم باشه مبادا دست از پا خطا کنم و چنان هم با دقت کار گذاشته شده اند که هیچ نقطه کوری نداشته باشند.

    یاللعجب!

    این همه دوربین برای کنترل چیه؟یعنی قراره اینجا اتفاقی بیفته؟!هرچی فکر میکنم عقل ناقصم به جایی نمی رسه!

    تا جایی که من یادم میاد توی اوج درگیری های سیاسی سال88 هم اینجا اتفاقی نیفتاده بود.ازنظر موارد اخلاقی هم که یکی از پاک ترین دانشکده ها رو داریم،اونقدرا هم تولید علم و اندیشه!نداریم که کسی بخواد اقدام به حذف فیزیکی اساتید و اندیشمندان این دانشکده بکنه.به هر حال اگه یه زمان اینجا تروری اتفاق می افتاد یه افرادی مثل شهید مطهری و شهید مفتح و امثالهم توی این دانشکده بودند نه مثل حالا که فکر کنم اون گروهک ها بتونند به خاطر این همه بی توجهی و بی خیالی به انحرافات فکری و فرهنگی جامعه بهمون مدال افتخار هم بدند.

    گفتم که عقل ناقص من به جایی قد نمیده،حتما مسئولین امر یه مصلحتی؟!دیدند دیگه...

    ولی به هرحال هرچی فکر میکنم میبینم داره با این همه دوربین بهم توهین میشه!یعنی من دانشجو از اقشار دیگه ی جامعه پایین ترم که باید با این تعداد دوربین کنترل بشم تا یه وقت خدای نکرده خلافی انجام ندم؟!

    یعنی واقعا این بزرگواران فکر میکنند ما کمتر از دیگران میفهمیم و باید قوه قهریه ای بالای سر ما باشه تا سر به راه باشیم اونم  به این شکل و با این همه چشم ناظر؟!

    من که توی این چند روز حس زندانی بودن بهم دست داده،حس بی اعتمادی،حس تحقیرشدن.....

    اگه اینطوریه پس روی چه حسابی میخواید آینده ی کشور رو بدید دست ما؟!من که نمیدونم با این وضعیت اگه ما برای درس خوندن توی دانشکده الهیات نیاز به این همه کنترل داریم پس اگه قدرتی دست ما بیاد چی؟اگه ما مسئول بشیم؟!وای به حال مملکت!!!

    فکر نمیکنم توی زندان ها یا حتی پادگان ها و جاهای حساس امنیتی هم این همه دوربین باشه.

    من کاری با دوربین هایی که جلوی درهای ورودی کار گذاشتن ندارم و شاید لازم هم هست.


    ولی واقعا به نظر شما یه راهرو به این کوچیکی نیاز به سه تا دوربین داره؟آخه اینجا چه اتفاقی میتونه بیفته؟!

    شاید باورتون نشه ولی اگه از 3تا دوربین جلوی در ورودی و 5تا دوربینی که من توی سالن مطالعه دیدم صرف نظر کنیم باز هم 6تا دوربین فقط توی طبقه هم کف ساختمون شماره1 و حیاطش وجود داره...

    جالب تر دوربین هایی هستند که محیطی که اتاق اساتید توش واقع شده رو کنترل میکنند!!!

    واقعا اینا یعنی چی؟من که متوجه نمیشم اگه کسی میدونه به منم توضیح بده لطفا....

    و از همه اینا جالب تر جواب یکی از تشکل های دانشجویی دانشکده است که فریاد عدالتخواهی و شعار کرامت انسانیش گوش فلک رو کر کرده،وقتی میگم نظرتون راجع به این موضوع چیه؟شما حرفی ندارید؟

    چرا ما هم ناراحتیم و این رو توهین میدونیم ولی فعلا مصلحت نیست در این باره اقدام کنیم چون برخی منافع احتمالی تشکل(حالا من نمیگم چی شما هم نپرسید لطفا)به خطر می افته!!!!

    و آخر اینکه حرفای ناگفته و ناگفتنی زیاد دارم ولی تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل....

    پی نوشت:امروز یه صحبت هایی با یکی از مسئولین درباره این موضوع داشتم و ایشون گفتند هدف کنترل دانشجوها نبوده و اینکه احتمالا توی تعداد این دوربین ها تعدیلی صورت بگیره.امیدوارم....



  • نظرات() 
  • فحش میدهم پس هستم

    سلام دوستان عزیز
    فكر میكنم از اولین روزی كه این وبلاگ آپ شد تا امروز بیشتر از دوسال میگذره و خیلی  اتفاقات خوب و بعضی اتفاقات بد رو توی این وبلاگ تجربه كردم و چیزهای خوبی هم ازش یاد گرفتم.كسانی كه معمولا مطالب این وبلاگ رو خونده اند حتما متوجه شده اند كه ما معمولا سیستم نظردهی وبلاگ رو به صورت تایید خودكار قرار دادیم تا هركسی حرفشو بزنه و سانسوری در كار نباشه،یه جورایی میخواستیم دوستانه و با رعایت احترام كنار هم بودن رو اینجا تجربه كنیم با وجود تمام اختلاف نظرهایی كه با هم داشتیم و خداروشكر نتیجه بخش هم بود.ولی متاسفانه چند روز اخیر شاهد حركت بسیار زشتی از طرف یه آدم معلوم الحال مجهول الهویه بودیم كه تنها راه اثبات وجود خودش رو توی  توهین های زشت و زننده به دیگران میبینه و احتمالا شعار خودش رو "فحش میدهم پس هستم" قرار داده،این بود كه برخلاف میلی باطنی مجبور شدم سیستم نظردهی وبلاگ رو تغییر بدهم.
    همه ی این توضیحاتی كه عرض شد به معنای شانه خالی كردن از زیر بار مسئولیت نیست و عاجزانه از همه بزرگوارانی كه به آنها توهین شد و یا با دیدن این الفاظ زشت خاطرشان رنجید عذرخواهی میكنم امیدوارم ببخشند.

    پی نوشت:
    متاسفانه 4 مطلب آخر وبلاگ به خاطر مشكلات سیستم حذف شده و امكان بازگرداندن دوباره اونا وجود نداره.



  • نظرات() 
  • رمان خونی شب امتحانی



  • نظرات() 
  • موقتا خداحافظ



  • نظرات() 
  • معراج



  • نظرات() 
  • حجاب بی حجاب



  • نظرات() 
  • کمی پسرانه

     تقریبا یکی دو هفته پیش خبر افزایش طول دروه خدمت سربازی از 21 ماه به 24 ماه و حذف برخی معافیت ها بر اساس قانون جدید خدمت وظیفه روی خروجی های اکثر خبرگزاری های کشور رفت و واکنش های زیادی را هم در پی داشت که اغلب اعتراض ها و انتقادهای جوانان را شامل میشد.البته این خبر برای من هم که به ناچار در آینده ای دور یا نزدیک مجبور به گذراندن این دوره هستم و برایم به مثابه آش کشک خاله است ناگوار به نظر می آید.تقریبا کمتر پسر جوانی در کشور ما وجود دارد که دغدغه چیزی به نام سربازی را نداشته باشد.در این دوهفته با صحبت هایی که با دوستان داشتم بیشتر از قبل به این نتیجه رسیدم که سربازی یکی از مهم ترین معضلات جوانان پسر جامعه را تشکیل میدهد و شاید از مهم ترین عوامل افزایش سن ازدواج، نا امیدی،سردرگمی و عدم توانایی برنامه ریزی برای آینده و... است.

    صحبت ما در اینجا درباره قانونی است که تصویب آن در سال1306 توسط رضاخان با مخالفت قاطبه علما همراه بوده و حتی موجب بست نشستن آیت الله نورالله اصفهانی شده است و اکثر روحانیون و علما ی آن زمان این قانون را خلاف شرع  دانسته اند و حق هم همین است چرا که هیچ یک از مقررات دینی ما اجازه اجبار یک فرد به انجام کار بدون جیره و مواجب را نمیدهد و جای تعجب ابقای این قانون در نظام اسلامی است که با ادعای اجرای احکام اسلام به هیچ وجه سازگاری ندارد و یاد آور آیه شریفه "أفتؤمنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض" است.قانونی که بهترین سال های یک جوان را غصب کرده و موجب هدر رفت انرژی و توان وی می شود و موجبات بسیاری از معضلات در جامعه را فراهم می آورد.

    تنها سودی که برای سربازی بیان می شود افزایش قدرت دفاعی کشور است که با توجه به تجربه سربازی حرفه ای106 کشور دنیا باطل بودن این فرض هم ثابت شده است چرا که این نیرو به هیچ وجه توانایی نیروی سربازان حرفه ای را ندارد و کارایی لازم را در زمان دفاع نخواهد داشت.و این در صورتی است که از معایب اصلی آن صرف نظر کنیم.

    معایبی نظیر به هدر دادن نیروی جوان کشور درحالی که می توانست با ورود به چرخه اقتصاد کشور باری از دوش نظام اقتصادی بردارد،فرار مغزها که در بسیاری از موارد برای فرار از این بیگاری صورت میگرد،مبتلا شدن بسیاری از سربازان به ناهنجاری های اجتماعی نظیر اعتیاد که براثر مشکلات روحی و روانی که در این دوره گریبانگیر آن هاست به وجود می آید و  ضربات جبران ناپذیری را بر جامعه و خانواده فرد وارد میکند،اضطراب و نگرانی دائم نیروی جوان کشور و سردرگمی و آشفتگی و گرفتن توان برنامه ریزی از وی،افزایش سن ازدواج که به اذعان بسیاری از همین مسؤلین عامل عمده ناهنجاری های اخلاقی در جامعه است،ایجاد روحیه انزجا و نفرت از حاکمیت و..... که همگی نتیجه ی این ظلم آشکار است.و این درحالی است که حاکمیت می تواند با استفاده از تجربه کشورهای دیگر با جایگزین نمودن سربازی حرفه ای به جای خدمت اجباری هم از نیروی قوی تر نظامی برخوردار شود و هم از به وجود آمدن این مشکلات جلوگیری کند توجه داشته باشید که به هیچ وجه هزینه لازم  برای این تغییر  بیشتر از هزینه های جبران خساراتی که ذکر شد نمی باشد.

    ولی چه کنیم که کسی گوشش به این حرف ها بدهکار نیست و این خبر اعلام شد در حالی که صدای هیچ اعتراضی حتی از سوی علما هم شنیده نشد.علمایی که انگار منابرشان صرفا برای دفاع از جوانان جنبش اشغال وال استریت و غیرذلک برپاست....



  • نظرات() 
  • سیستم خرابه...

    این سوار شدن و پیاده شدن از مترو هم برای خودش داستانیه ها!!!

    اگه حتی از اول صباش هم بگذریم كه باید حداقل سه چارتا قاطر وای ببخشید قطار بیاد و بره تا شاید الطاف خفیه ی الهی شامل حالت بشه و بتونی با فشار چند مگاپاسكالی مسافرای پشت سرت سوار شی نمیشه از فشارای توی خود قطار گذشت،فشارایی كه فكر كنم مهم ترین كاراییشون واكسینه كردنمون در برابر فشار قبر باشه....از این واكسنه دل پری دارما...به قول آقای همساده داغونم كرده یعنی له له.

    ولی فعلا نمیخوام درباره اینا حرف بزنم.امروز صب تقریبا ساعت یازده و چل چل و پنج دقیقه(ای بابا گیر میدیدا خب واسه منی كه ساعت 10بیدار شدم ساعت یازده و نیم صبه دیگه) تو ایستگاه دروازه دولت پیاده شدم تا طبق گفته اون خانومه خط عوض كنم و بیام به سمت دانشكده...

    از پله برقی كه میومدم بالا خدا خدا میكردم  خلوت باشه زودتر برسم به ناهار.اتفاقا خلوت بود،احتمالا اینم از شانس بهمنه كه تو دانشكده منتظر من بود كه برسم تا با هم ناهار بخوریم وگرنه اگه شانس من بود كه....ولش كن هیچی...

    داشتم چی میگفتم؟آهان اتفاقا قطار هم سریع رسید و جلوی پای من وایستاد...اومدم كنار تا اول مسافرا پیاده شن بعد من سوار شم كه هنوز درای قطار باز نشده بود كه صدای آقا سوار شو..آقا سوار شو پشت سری ها و بعدشم اون فشارای همیشگی...مقاومت بی فایده بود تا نیگاه كردم دیدم با برخورد به یكی دونفر از مسافرایی كه داشتن پیاده میشدن سوار قطار یا همون قاطر خودمون شدم...خود اون بنده خدایی كه پشت سر من بود و هل داده بود اومد پیشم وایساد...مثه اینكه اونم خجالت كشیده بود میگفت من میدونم تو چرا این كارو میكنی ولی نمیشه....نمیشه با این مردم اینطوری برخورد كرد...یهو می بینی همه رفتن داخل و درای قطار هم بسته شده...كسیم كه به فكر تو نیست....به طور كلی سیستم خرابه...مشكل از سیستمه و از این جور حرفا....

    میگم خب عزیز من اونجا كه خلوت بود،علاوه بر این مگه این مردمی كه میگی نمیشه باهاشون اینطوری برخورد كرد غیر از من و تو و امثال من و تو اند....اگه ما رعایت كنیم درست میشه دیگه...اول باید از خودمون شروع كنیم و از این حرفا...(بساط نصیحت بازی ای بود اصن یه وضی)

    ولی خداییش فكر كنم شكرستونی ها هم از بعضی كارا و حرفای ما تعجب شاخدار میكنن...

    كاركرد سیستم كه چیزی جز كاركرد تك تك افراد اون نیست و اگر هركسی به وظایف و مسئولیتاش واقف باشه و خودشو ملزم به رعایت اون بكنه مسئله حل میشه(اوووف جمله رو حال كردی؟!)

    نتیجه اخلاقی: بعضی وقتا،حداقل بعضی وقتا بد نیس بعضی چیزا رو رعایت كنیم و همه چیزو گردن این سیستم و بعضیای دیگه كه همچین دل خوشیم ازشون نداریم نندازیم!!!! 



  • نظرات() 
  • خب بالاخره بعد از مدت ها بد نیست یکی دوتا مسئله شرعی هم تو این وبلاگ نوشته بشه.البته این علت اصلی نوشتن این مطلب نیست و به خاطر مطرح شدن بعضی صحبت ها درباره این موضوع تو یکی از کلاسا تصمیم گرفتم این مطلب نوشته بشه.دوستانی که در کلاس فقه جزایی1 حضور داشتن که نیازی به توضیح درباره حرفای استاد ندارن و خودشون تماما صحبتای ایشون رو شنیدن پس توضیح اضافه نمیدم...

    ولی لازم میدونم که این مسئله رو توضیح بدم که چرا دین گرایان افراطی باعث ریاکاری و دین گریزی میشوند؟

    یک آدم متدین اگر بر اساس اصول حرکت نکند ممکن است دچار افراط و یا تفریط شود وقتی فردی به دین و آیینی علاقه مند می شود به تدریج دچار نوعی حس سختگیری خودساخته و احتیاط کاری می شود که اگر دیر به دنبال معالجه آن برود به وسواس خواهد کشید و البته این مختص یک فرد متدین نمی شود بلکه شامل یک اجتماع و یا تشکل دینی هم میشود حال  آن جامعه میتواند یک روستا،شهر،دانشگاه و یا حتی یک کشور باشد و صد البته این اتفاق برای گروه های مذهبی ای که خود را از فضای واقعی جامعه خارج کرده و سر در لاک خود فرو برده اند بدتر خواهد بود چنین آسیبی نوعی شیب زمانی دارد. در مراحل نخست، جدی تر و اصولی تر و فکری تر و خردگراتر عمل می کند اما به تدریج رنگ و روی افراط ظاهر بینی، قشری گری و سخت گیری به خود می گیرد. آدم هایی که روزگار متدین خرد گرا هستند و به تدریج سختگیرتر می شوند.

    حال اگر زمانی افرادی از این گروه به قدرت برسند بر اساس گمان های خود سعی می کنند دایره حرام ها را وسعت دهند و بر احتیاط ها بیافزایند و همه چیز را دینی کنند و تمام علوم بشری را  الهی کنند و فقه را از آنچه خداوند حرام و حلال کرده فراتر  برند و قس علیهذا....

    و اولین نتیجه این کار این خواهد شد که افرادی از همین گروه به ریاکاری پناه خواهند برد چرا که برخی از این تکالیف جدید را که اینان ایجاد کرده اند فراتر از توان بشر است و چون نمیخواهند جایگاه خود را از دست بدهند و بدنام شوند سعی میکنند با ظاهرسازی این مسئله را برطرف کنند و این یک لازمه اساسی دارد و آن حرکت کل جامعه به سمت ریاکاری است چرا که در اطراف این افراد انسان هایی قرار می گیرند که برای به دست آوردن قدرت و موقعیت های اجتماعی اقدام به تظاهر و ریاکاری میکنند و سعی میکنند حتی خود را سخت گیر تر نیز نشان دهند.طبیعی است که همه این گونه نیستند، اما وقتی معیارهای عمومی چنین اقتضایی داشته باشد، بر شمار مردمان عادی اما فرصت طلب افزوده می شود. آنها باید سختگیری را زیاد کنند و خود را به این صورت نشان دهند در حالی که در باطن اصلا به این قبیل کارها ایمان ندارند. اینجاست که تظاهر به رویه تبدیل می شود.

    نتیجه چنین چیزی به نوعی تهی شدن جامعه از ارزش های واقعی و باطنی و صرفا تاکید بر جنبه های صوری و شکلی ارزشهاست.

    واین باعث میشود در دل جامعه ای که ظواهری کاملا دینی دارد و به شعائر پایبند است و احتیاطات را جدی می گیرد به تدریج نوعی دین گریزی به وجود آید و تاثیری را که بر نسل جوان تر می گذارد چیزی نیست جز گسست از این ارزش ها چرا که او این دورویی را حس می کند. درون خانه و بیرون را متفاوت می بیند و برای گریز از این تناقض، پای از دین بیرون می نهد.
    حالا چه باید کرد؟‌ آن هم برابر کسانی که هر روز نان دین می خورند و چنان از دینداری و ارزشها سخن می گویند که گویی تمامی قلل دینداری را فتح کرده اند. شگفت آن که این افراد که این قدر دیندارند گاه آن قدر واضح حقوق اولیه دیگران را زیر پا میگذراند که آدم انگشت حیرت به دهان می ماند.من دیگر به این نمی پردازم که وقتی فردی در برابر انجام کاری مزد میگرد ملزم به اجرای آن است و گرنه آن مزد حرام است و مرتکب ظلم شده است که همه دوستان خود واقف اند  و سخن گفتن بیش از حدو  اطاله کلام لازم نیست....


     با این تفاصیل  من سوالاتی  را که در کلاس مذکور مطرح و موجب برخی شبهات شده بود به دفتر مراجع مختلف ارسال کردم و پاسخ هایی که داده شده را برای استفاده دوستان اینجا قرار میدهم.فعلا فقط دفتر آیت الله سیستانی و آیت الله خامنه ای و آیت الله مکارم شیرازی و آیت الله سید صادق شیرازی جواب دادند که تصویرش را در ادامه مطلب میتوانید ببینید.

    به محض دریافت پاسخ دیگر مراجع بزرگوار(دامت افاضاتهم) تصویر این پاسخ ها اضافه خواهد شد.البته از آنجایی که به دلیل فیلترینگ امکان ارتباط از طریق وبسایت برخی مراجع نظیر آیت الله منتظری و آیت الله صانعی و آیت الله دستغیب وجود ندارد در صورتی که امکان ارتباط تلفنی با دفتر این بزرگواران امکان داشت از این طریق فتوای ایشان را هم اضافه خواهم کرد. 


    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • چادری ها نــــــــــــــــــبخخخخشند!!!!

    همیشه توی سر فیلم‌سازان و برنامه‌سازان‌ کشورمان می‌زنیم که ببنید توی غرب چقدر تمیز و زیرپوستی تبیلغ باورهای خودشان را اعم از سبک زندگی، بی حجابی، بی‌دینی و غیره و ذالک می‌کنند؟ مثلا تا هم فیها خالدون یک سریال یا فیلم را واکاوی می‌کنیم که که یک اِلمان یا نشانه ایی را بیرون بیاوریم و بگوییم ببنید این می‌خواهد تبلیغ کند که چادر نماد خشونت است، یا مسلمان بودن نماد تروریسم. خودم با چشمهای نازنینم چندین و چند مقاله‌ی تحلیلی خوانده ام در خصوص کارتون تام و جری، که مثلاً موش نماد فلان است و گربه نماد بهمان. باور بکنید یا نه چندین تحلیل هم خوانده ام در خصوص پت و مت حتی! یعنی درست یا غلط تصور می‌شود طرف مقابل دارد از تنها راهِ تبلیغ اعتقاد یعنی تبلیغ زیرپوستی و غیرمستقیم جهت پیشبرد اهدافش استفاده می‌کند.

    اما، قربان خودمان بروم!! دم خودمان گرم. تبلیغ زیرپوستی و غیرمستقیم برای حجاب نخواستیم. طرح‌های جاهلانه‌ایی مثل گشت ارشاد هم فدای سرتان، این یک فقره‌ی اخیر را کجای دلمان بگذاریم آخر؟ مشاهده می‌فرمایید، متهمان ردیف اول بزرگترین دزدی تاریخ با حجاب برتر!

    من و شمای بزرگ‌سال هیچ. به فکر دختران نازنین و خردسال ایرانی هستم. کسانی که در این آماج تهاجم رسانه‌ایی نه تنها سپر دفاعی ندارند بلکه از سوی دوستان هم مورد بمب‌باران نامحسوس قرار می‌گیرند.
    نگرانی از بابت اینکه در بزرگ‌ترین جشنواره‌ی سینمایی کشور، این تاثیر‌گذار‌ترین هنر؛ یک دختر چادری پیدا نمی‌شود را بی‌خیال.بازگذاشتن دست واردکنندگان لباس آنچنانی و برخورد با استفاده کنندگان از این لباس‌ها را هم بی‌خیال، دختر ۱۴، ۱۵ ساله سه دور دور تهران را باید بپیماید تا یک لباس مناسب برای خرید پیدا کند هم هیچ! اما بعد از طرح مضحک گشت ارشاد این دیگر اوج خیانت به چادر است که اجازه بدهیم منفور‌ترین دزد‌های جامعه خود را پشت چادر پنهان کنند. 

    من به نوبه‌ی خودم از تمامی دختران چادری سرزمینم بابت این پایین آوردن ارزش حجاب برتر عذر خواهی می‌کنم و امیدوارم این نوشته را یک نفر دلسوز بخواند تا در جلسات بعدی طعم شیرین اجرای عدالت(البته اگر اجرا شود) با دیدن این تصاویر به کام‌مان تلخ نشود.


    پی نوشت:

    1.قصد داشتم چندخطی درباره این موضوع بنویسم که دیدم یکی از دوستان زحمت کشیده و خوب هم نوشته برای همین مطلب ایشونو براتون گذاشتم.

    2.نظر مقام رهبری درباره خانم های اصطلاحا بدحجاب



  • نظرات() 
  • تبریك...

    سلام دوستان عزیز

    حتما تا حالا با خبر شدید كه فیلم جدایی نادر از سیمین برنده اسكار بهترین فیلم خارجی زبان شده.من كه كلی از این خبر خوشحال شدم و خواستم این شكلی به همه دوستان تبریك گفته باشم.

    اینم متن صحبت های فرهادی بعد از گرفتن جایزه اسكار:

    سلام به مردم سرزمینم

     «ایرانیان بسیارى در سرتاسر جهان در حال تماشاى این لحظه‌اند و گمان دارم خوشحالند. نه فقط به خاطر یک جایزه‌ مهم یا یک فیلم یا یک فیلمساز. آن‌ها خوشحالند چون در روزهایى که سخن از جنگ، تهدید، و خشونت میان سیاستمداران در تبادل است نام کشورشان ایران از دریچه‌ باشکوه فرهنگ به زبان مى‌آید. فرهنگى غنى و کهن که زیرگرد و غبار سیاست پنهان مانده. من با افتخار این جایزه را به مردم سرزمینم تقدیم مى‌کنم. مردمى که به همه‌ فرهنگ‌ها و تمدن‌ها احترام مى‌گذارند و از دشمنى کردن و کینه ورزیدن بیزارند.»


    قابل توجه دوستانی که معتقدند این فیلم از جامعه ایرانی سیاه نمایی کرده: 

    #مردم جهان با ایران دشمنند یا دغدغه مشترک دارند؟!


    #زمین زدن نامزد ایرانی اسکار، حتی به قیمت تبلیغ بی جیره و مواجب برای بهاییت!


    حاشیه ها:

    1.پیام تبریك نوه امام خمینی(ره) به فرهادی

    3.پیام تبریك شمقدری  به فرهادی

    4.همایون شجریان کنسرت خود را به فرهادی تقدیم کرد

    5.تبریک پرویز پرستویی به فرهادی

    6.تبریک مجید مجیدی به فرهادی

     7.پیام تبریک جالب شهاب حسینی به فرهادی

    8. تحسین آیت الله قائم مقامی از جدایی نادر از سیمین

     



  • نظرات() 
  • دانشکده الهیات و لزوم آزاداندیشی


    " ... من در همین دانشكده، چند سال پیش نامه‏ اى نوشتم به شوراى دانشكده و در آن تذكر دادم: یگانه ‏د انشكده ‏اى كه صلاحیت دارد یك كرسى را اختصاص بدهد به ماركسیسم، همین دانشكده الهیات است؛ ولى نه‏ اینكه ماركسیسم را یك استاد مسلمان تدریس كند، بلكه استادى كه واقعاً ماركسیسم را شناخته باشد و به آن‏ مؤمن باشد و مخصوصاً به خدا اعتقاد نداشته باشد، می ‏باید به هر قیمتى شده از چنان فردى دعوت كرد تا در این دانشكده مسایل ماركسیسم را تدریس كند. بعد ما هم می‌آییم و حرف هایمان را می ‏زنیم. منطق خودمان رامی گوییم. هیچ كس هم مجبور نیست منطق ما را بپذیرد."(1)


    این چند خط بالا قسمتی از متن کتاب "پیرامون انقلاب اسلامی" شهید مطهری است.درباره همین دانشکده خودمان،دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران.همین دانشکده ای که هر روز از خمودگی و کسالت و حتی مردگی فضای بحث و مناظره علمی و اجتماعی توی اون شکایت میکنیم همین دانشکده ای که مسئولین آن کافی است تا همایشی،جلسه ای ،بزرگداشتی درباره شهید مطهری برگزار شود و بیایند برای من و شمای شهید مطهری ندیده از آزاداندیشی و متفکر بودن شهید مطهری حرف بزنند و خود را از دوستان ایشان معرفی کنند و بعد هم کیک و ساندیسی به عنوان پذیرایی و اگر خیلی لطفشان زیادی کرده باشد نمایشگاهی از کتاب های شهید مطهری هم برپا می کنند تا ما بتوانیم کتاب های شهید مطهری را مثلا با 40درصد تخفیف بخریم.
    منتظرند تا بهانه ای دست بیاید و به ما بگویند که بله شهید مطهری چنین بود و چنان بود.تمام افتخارشان به این است که این دانشکده مشهد شهید مفتح ومدرس شهید مطهری بوده و قس علی هذا....و احتمالا غافل از اینکه من دانشجوی دانشکده الهیات برایم مهم نیست که در این دانشکده چه کسی درس داده یا چه کسی درس خوانده و آنچه که برای من مهم است اندیشه ای است که دارد ترویج می شود؟
    راستی تا به حال فکر کرده اید با این همه همایش و جلسه که برای شهید مطهری در دانشکده ما برگزار می شود به کدام یک از اندیشه شهید مطهری عمل می شود اصلا کدام شهید مطهری برای این مسئولین بزرگوار فعلی موجب افتخار است.شهید مطهری که تندیسی از آن بسازند به به و چه چه اش کنند و  با آن پز دهند یا شهید مطهری که می گوید:
    "هر مكتبی كه ایمان و اعتقادی به خود ندارد، جلو آزادی اندیشه و آزادی تفكر را می‌گیرد. این گونه مكاتب ناچارند مردم را در یك محدوده خاص فكری نگه دارند و از رشد افكارشان جلوگیری كنند. ..... من اعلام می‌كنم كه در رژیم جمهوری اسلامی هیچ محدودیتی برای افكار وجود ندارد و از به اصطلاح كانالیزه كردن اندیشه ها، خبر و اثری نخواهد بود. همه باید آزاد باشند كه حاصل اندیشه ها و تفكرات اصیلشان را عرضه كنند."(2)
    به نظر شما کدام رویه در حال اجراست.آیا این نیست که دانشکده ما فقط نامی از شهید مطهری دارد و بس؟
    جناب حجت الاسلام و المسلمین دکتر امام از شما می پرسم:
    اگر شهید مطهری خوب و  روشنفکر و متعهد و راهش راه درست و اسلامی هست و خود شما هم از خدا خواسته اید که بتوانید راه ایشان را ادامه دهید
    (اینجـــــــــا+) و نام ایشان را زینت بخش دانشکده دانسته اید(اینجــــــــــا+)  تا به حال چه کاری را در این راستا انجام داده اید؟
    آیا واقعا برایتان اندیشه ایشان مهم است یا همین که نامش زینت بخش دانشکده  باشد بس است؟
    جناب دکتر امام و دیگر مسئولین دانشکده الهیات!
    تا به حال چند کرسی آزاداندیشی در این دانشکده برپا کرده اید؟
    تا به حال  چقدر سعی شده است به سوالات اساسی و دغدغه های فکری دانشجویان با برگزاری جلسات آزاداندیشی و با حضور اساتید مختلف پاسخ داده شود؟
    برای یادآوریتان عرض میکنم شهید مطهری عزیز می فرمود:
    "من مکرر در نوشته های خود نوشته ام؛ من هرگز از پیدایش افراد شکاک که در اجتماع علیه اسلام سخنرانی کنند و مقاله بنویسند متأثر نمی شوم هیچ، از یک نظر خوشحال هم می شوم؛ چون می دانم پیدایش این ها سبب می شود چهره اسلام بیشتر نمایان بشود. وجود این افراد شکاک و افرادی که علیه دین سخنرانی می کنند وقتی خطرناک است که حامیان دین آن قدر مرده و بی روح باشند که در مقام جواب بر نیایند. یعنی عکس العمل نشان ندهند, اما اگر همین مقدار حیات و زندگی در ملت اسلام وجود داشته باشد که در مقابل ضربت دشمن عکس العمل نشان بدهند مطمئن باشید در نهایت امر به نفع اسلام است."(3)
    شما چقدر فضا را برای این کار در این دانشکده به وجود آورده اید؟
    نترسید به خدا قسم این باز شدن فضا و مطرح شدن سوالات دانشجویان به ضرر اسلام نیست اتفاقا بنا به فرمایش شهید مطهری این بستن فضای پرسشگری است که که این حس را القا می کند که اسلام جوابی برای این سوالات ندارد پس جلوی طرح سوال را می گیرد.
    بگذارید بدون پرده پوشی کلام و بدون درلفافه سخن گفتن بگویم دکتر امام عزیز شما حتی به این سوال که چرا در دانشکده الهیات چادر اجباری است پاسخ نداده اید باور نمیکنید؟این هم شاهد
    (اینجــــا+)و(اینجــــا+) تا چه برسد به دغدغه های فکری و اعتقادی دانشجویان.
    آقای دکتر امام بزرگوار چرا ما باید حسرت دانشکده الهیات زمان شاه یا اوایل انقلاب را بخوریم که مملو بود از تضارب آراء و تفاوت اندیشه ها و بیان آن ها در فضایی آزاد و در نهایت تصمیم گیری خود دانشجویان برای پذیرش هر تفکری؟
    استاد عزیز،من تا به حال دو سال و نیم از سال های دوران جوانیم را در این دانشکده گذرانده ام ولی دریغ از یک و حتی یک مناظره علمی و جلسه هم اندیشی وآزاد اندیشی!
    آیا فکر نمی کنید این ظلم به من دانشجو است؟
    جناب دکتر امام!من فعلا در این باره بحثی ندارم  که شهید مطهری معتقد بودندند در کل جامعه هم باید همین گونه باشد و می فرمودند:
    " ... در حكومت اسلامى احزاب آزادند، هر حزبى اگر عقیده غیر اسلامى هم دارد آزاد است. اما ما اجازه ‏توطئه ‏گرى و فریب كارى نمی دهیم. احزاب و افراد در حدى كه عقیده خودشان را صریحاً می ‏گویند و با منطق‏ خود به جنگ منطق ما می ‏آیند، آنها را می ‏پذیریم. اما اگر بخواهند در زیر لواى اسلام، افكار و عقاید خودشان ‏را بگویند، ما حق داریم كه از اسلام خودمان دفاع كنیم و بگوییم اسلام، چنین چیزى نمی گوید"(4)
    که کاری از دست من و شما ساخته نیست و کسان دیگری مسئول اند ولی درباره این دانشکده خودمان که شما مسئولید و از خدا هم ادامه راه آن شهید بزرگوار را طلب کرده اید چرا؟
    جناب دکتر امام! ما کرسی تدریس مارکسیسم ولیبرالیسم و هزار ایسم دیگر با تدریس اساتید معتقد به آن مکتب نخواستیم فقط کمی سعی بفرمایید کمی از خواسته های شهید مطهری را درباره این دانشکده محقق بفرمایید.

    و اما سخنی با دوستان و هم دانشکده ای های خودم:

    تا به حال ما چه قدر تلاش کرده ایم؟
    آیا این نیست که ما هم به این وضعیت تن داده ایم؟ و جز اینکه گاهی بین خودمان برای این وضعیت اظهار تاسف کنیم کاری کرده کرده ایم؟آیا تا به حال شده خودمان هم پیگیر این قضیه شده باشیم؟
    حرف هایم در این باره زیاد است ولی فعلا به همین اکتفا می کنم.امیدوارم که برای سوالاتم جواب داشته باشند.

    پی نوشت:
    1.مرتضى مطهرى ،پیرامون انقلاب اسلامى، صص 14-13.
    2.همان، ص17.
    3.همان ،صص 135-134.
    4.همان، ص 17.




  • نظرات() 
  • رفته بودی برایم كمی جنوب بیاوری...


    آن شب را یادت هست،دست هایت را گرفته بودم....دست هایم را گرفته بودی....
    چشمانم پر از التماس بود و اشك هایم كه از روی گونه های سرخ از شرم سرازیر می شد گواه این لبریزی....
    صدایم لرزید
    گفتم قدری بیشتر بمان فقط چند روزی بیشتر....
    بگذار دست هایم گرمی دست های پر مهرت را باور كند
    تازه سبزی میوه های نخل آرزوهایم رخ نمایانده،بی "خرماپزان" مهر تو چه كنم؟
    تو كه می دانی خرما بی گرما؟؟!!
    و تو آرام و ساكت ایستاده بودی....
    دست هایم را محكم تر گرفتی و مثل همیشه شهد شیرین لبخند پر رمز ولی لبریز از مهرت را به جانم نوشاندی
    نگاهت با ان چشم ها چقدر زیبا بود...
    به چشم هایم خیره شدی...
    دوشادوش افسون نگاهت لحن سحر انگیز صدایت مدهوشم كرده بود....
    حتی ماه را هم آن شب مجذوب خودت كرده بودی كه لحظه ای از تو چشم برنمی داشت و یكریز و پی در پی باران نورهای سفیدش را بر آبشار موهایت سرازیر كرده بود....
    من مبهوت نگاهت بودم و تو می گفتی:
    نمی روم كه بمانم....برمی گردم....مطمئن باش....
    ببین....حتی لباس هایم را نمی برم...حتی این نی لبك قدیمی كه همیشه با من است
    مطمئن باش.... برمی گردم...
    و بعد آغوش گرمت كه "لیان" هرم "تش بادش" را از تو گرفته بود....                
     و چشم های من كه خلیج،شرجی شب هایش را....
    دیگر چشم هایم از ماه كه از آن بالا نظاره گرمان بود خجالت نمی كشید....      
    از هیچ كس خجالت نمی كشید...
    كاسه را از اشك هایم پر كردم و به همراه برگ های سبز انتظار پشت سرت ریختم....
    برگ ها زرد شده اند ولی خشك نشده اند،برگ های انتظار را می گویم
    اشك هایم كه این روزها سیل اشك های آسمان نیز همراهش شده اجازه خشك شدنشان را نداده...
    هر روز با لباس های گرم و آن شال قرمز،نی لبك به دست منتظرت ایستاده ام...
    لباس هایت را نبرده بودی....هوا سرد شده....
    نمی خواهی بمانی كه؟


    دوشنبه90/9/27_ساعت2:20


    پی نوشت:
    1) اسم این متن بر گرفته از یكی از آثار خانم روجا چمنكار شاعر جوان كشورمان می باشد.

    2)خرماپزان= فصل تابستان،گرمای تابستان كه موجب رسیدن خرماست.

    3)لیان=سرزمین خورشید درخشان،نام بوشهر در دوره ایلامی ها.

    4)تش باد=باد های به شدت گرم که کم و بیش تابستان نوازشگر صورت آفتاب دیده ی مردم جنوب است.



  • نظرات() 
  • قرآن من شرمنده ام...

     
     
    قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند " چه کس مرده است؟ "
    چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است .
    قرآن ! من شرمنده توام اگر تو را از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام.
    یکی ذوق می کند که تو را بر روی برنج نوشته،‌یکی ذوق میکند که تو را فرش کرده،‌ یکی ذوق می کند که تو را با طلا نوشته، ‌یکی به خود می بالد که تو را در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و … آیا واقعا خدا تو را فرستاده تا موزه سازی کنیم؟
    قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و تو را می شنوند،‌ آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند.. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ”احسنت …!” گویی مسابقه نفس است …
    قرآن!‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای. حفظ کردن تو با شماره صفحه،خواندن تو آز آخر به اول، ‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟
     ای کاش آنان که تو را حفظ کرده اند، ‌حفظ کنی، تا این چنین تو را اسباب مسابقات هوش نکنند.
    خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو.
    آنان که وقتی تو را می خوانند چنان حظ می کنند،‌ گویی که قرآن همین الآن به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم.
     
    دکتر علی شریعتی
     



  • نظرات() 
  • اگه بر میگشتیم ترم اول......

    سلام.............

    یه سلام ویژه بعد از امتحانات.......

    ایشالا امتحانات خوب بوده باشن و تعطیلات خوش گذشته باشه.......من که بعد از 4ماه بازم نتونستم برم بوشهر و مجبور شدم تعطیلاتمو تو تهرون بگذرونم..... دوستامم هی زنگ میزننو داغ دلمو تازه تر می کنن................

     الآنم تو اتاق تنهایی میگذرونم.....من چرا دارم این چیزا رو میگم؟؟؟؟؟؟؟

    داشتم با خودم فکر می کردم چه زود گذشت....سه ترممون تموم شد.....

    داشتم فکر می کردم اگه دوباره برمیگشتیم ترم اول(البته با تجربه این سه ترم) چی کار می کردم؟ تا حالا به این فکر کردید؟

    پس سوال اول :اگه برگردیم ترم اول چی کار می کنید؟کاری که انجام نداده باشید و فکر می کنید اگه انجام میدادید بهتر بود.....

    سوال دوم:تو این ترم چی کار کنیم که ترم بعد نگیم ای کاش ترم 4 این کارو میکردیم؟

    راستی یکی از دوستان یه پیشنهاد داد که برای خود من جالب بود،پیشنهادش این بود که هر دو یا سه هفته یک بار همه بچه های کلاس با هم یه جلسه تشکیل بدیم و درباره مشکلات کلاسمون و کارایی که می تونیم برای حلش انجام بدیم صحبت کنیم....به نظر من پیشنهاد خوبیه...مثلا اگه ترم پیش چنین جلسه ای رو داشتیم بعضی از مشکلاتمون مثل مشکلی که با دکتر رضوان طلب داشتیم رو  زودتر می تونستیم حل کنیم.......البته تا ببینیم نظر دوستان چی باشه......

    راستی تا یادم نرفته فرا رسیدن ایام رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و شهادت امام حسن مجتبی و امام رضا(علیهما السلام) رو تسلیت و دهه فجر رو تبریک میگم......

    منتظر نظراتون هستم.....اگه پیشنهاد جالبی هم داشتید حتما بگید.....

    التماس دعا

     



  • نظرات() 
  • بگذار این سال های حرام بگذرد...

    درقبایل عرب هموراه جنگ بود؛اما مکه زمین حرام بود و چهار ماه رجب،ذیقعده،ذی الحجه ومحرم،زمان حرام،یعنی که در آن جنگ حرام است.دوقبیله که باهم می جنگیدند،تا وارد ماه حرام می شدند،جنگ را موقتا تعطیل میکردند،اما برای اینکه اعلام کنند که درحال جنگند و این آرامش از سازش نیست،ماه حرام رسیده است وچون بگذرد،جنگ ادامه خواهد یافت برقبه ی خیمه ی فرمانده قبیله،پرچم سرخی بر می افراشتند تادوستان،دشمنان وهمه مردم بدانند که جنگ پایان نیافته است

     

    آنها که به کربلا می روند،می بینندکه جنگ با پیروزی یزید پایان گرفته وبرصحنه ی جنگ،آرامش مرگ سایه افکنده است اما باید ببینند که بر قبه ی آرامگاه حسین،پرچم سرخی در اهتزاز است.

                                             "بگذار این سالهای حرام بگذرد."

     

    حسین وارث آدم(دکتر شریعتی)


    *شهادت جمعی از هموطنامون رو تو چابهار به دست افراطیون وهابی تسلیت میگم...

    اللهم ارزقنا شفاعه الحسین یوم الورود...

     



  • نظرات() 
  • مشکلات رسیدگی به پرونده کوی....

    آیت الله صادق آملی لاریجانی در جمع دانشجویان دانشگاه تهران:

    ـ متأسفانه در پرونده کوی دانشگاه نیروهای امنیتی هیچ کمکی به ما نکردند و این اشاره ‌که هیچ کمکی ارایه نشد، به ما نبود، بلکه به نیروهای امنیتی بود و در جلسه‌ای این موضوع را خدمت مقام معظم رهبری مطرح کردم.

    ـــ اقدامات ما بر پایه اطلاعاتی بود که از راه دیگر به دست آوردیم.

    ـــ درباره این پرونده، بیش از سی نفر احضار شدند و برای برخی از آن‌ها کیفرخواست قطعی صادر کردیم. این پرونده باید به صورت دقیق رسیدگی شود، از ما انتظار تعجیل نداشته باشید، زیرا ما بر پایه قانون فعالیت می‌کنیم و نمی‌توانیم بر اساس اتهام کار کنیم. امیدواریم این پرونده به خوبی به پایان برسد.

    *فقط می خواستم بگم آخه آقای لاریجانی،وقتی پای خود نیروهای امنیتی تو این قضیه گیره شما انتظار دارید بیان بگن آره ما مقصر بودیم و باهاتون همکاری کنن.احنمالا آخرش هم چندتا از این نیروهای رده پایین رو مجازات می کنن تموم میشه میره و معلوم هم نمیشه مقصر اصلی و دستور دهنده اصلی کی بود.....

    من اینا رو نگفتما،کیه؟چیه؟چرا منو تو این موقعیت قرار میدید؟.....



  • نظرات() 
  • فرهاد رهبر با پولی شدن دانشگاه ها موافق است!!!!!!!!!!!

     پولی شدن دانشگاه های کشور که این روزها به موضوع و دغدغه اصلی دانشجویان تبدیل شده است و این امر می رود تا با درایت شورای نگهبان اصلاح گردد متأسفانه با اظهار نظری عجیب از سوی رئیس دانشگاه تهران همراه بوده است.

    به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، فرهاد رهبر که درس خوانده علوم اقتصادی و رییس سازمان مدیریت و برنامه ریزی و معاون اقتصادی یك نهاد مهم بوده این داد و ستد پول و مدرک را که شاید در بازار ها و بورس ها رواج دارند را در محیط دانشگاهی و آکادمیک و علمی پسندیده فرض کرده است.

    بی شک رئیس دانشگاه تهران می داند که دانشگاه محلی برای دلالی مدرک نیست و بر اساس عدالت و قانون و شرع هرکس بر حسب توان خود می تواند سعی در کسب مدارج عالی علمی کشور کند.

    این مصوبه تبعیض آمیز و از مصادیق بارز بی عدالتی است و طبق سند چشم انداز بیست ساله ایران نخواهد توانست رتبه ی اول علمی در منطقه را کسب کند گرچه متأسفانه بعضی از روسای دانشگاه های کشور رتبه علمی کشور را در همان مقالات بی ارزشی می دانند که دهان پرکن است و هیچ خروجی برای سیستم علمی و فنآوری کشور ندارد.

    البته به نظر می آید این سخنان دکتر رهبر با فراموش کردن فضای علمی دانشگاه و شبیه دانستن آن با بازارهای خرید و فروش کالا است.

    1-فروش مدرک توهین به جایگاه دانشگاه و دانشجوست .
    2-این طرح تنها به بازتر شدن شکافهای اجتماعی و فاصله روز افزون طبقات اجتماعی منجر میگردد.
    3-این مصوبه موجبات بسته تر شدن حلقه ثروت در میان طبقه مرفه است.
    4-این مصوبه به افت اجباری تحصیلی و از دست رفتن انگیزه ها و کاهش رغبت به علم آموزی می انجامد.
    5-عدالت به طور مستقیم و غیر قابل توجیه به خطر می افتد.
    6-محصول رنج و سعی نخبگان حقیقی اعم از استاد و دانشجو استثمار شده و به یغما می رود.
    7-اندک اندک در های دانشگاه به روی مستضعفین بسته خواهد شد و شایستگان واقعی این کرسی ها از حق طبیعی و مسلم خود محروم خواهند شد.

    حال سئوال از رئیس دانشگاه تهران این است که چرا به جای تجمیع تمام قوا برای ترقی و پیشرفت دانشگاه تهران به عنوان نماد علمی کشور به دنبال اظهار نظری هستند که کمترین ارتباطی با ریاست دانشگاه تهران ندارد.

    فرهاد رهبر بعد از حضور در مراسم چهره های ماندگار برای تقدیر از چهره های ماندگار امروز دانشجوی پولی که تبعیضی واضح ومبرهن میان دانشجویان است حمایت کرده است.

    iusnews.ir
     









  • نظرات() 
  • دعوت به نظر دهی

    سلام دوستان عزیز
    یکی از دوستام چند وقت پیش مطلبی رو با عنوان......(نه بهتره عنوان رو نگم خودتون برید ببنید) گذاشته بودند که هرچند  مناسبتش خیلی وقته گذشته ولی موضوعش همواره می تونه مورد بحث باشه لذا هم من و هم ایشون دوست داشتیم نظرتون رو نسبت به اون بدونیم(البته من فعلا خودم نظری نمیدم....)
    آدرس وبلاگ ایشون و اون مطلب اینه.

    http://www.seyedhashemi.blogfa.com/post-6.aspx



  • نظرات() 
  • "با عرض معذرت به پیشگاه روح عرفانی و عارف قیصر امین‌پور، امروز وقتی عکس‌های مزار مرحوم قیصر امین‌پور را دیدم، به یک‌باره رفتم سراغ تصاویری که در آرشیو داشتم. عجب! کدام ناجنس و زرنگی! طرح یادمان متجاوزین بعثی را برای مزار قیصر طراحی و قالب کرده است؟!"

    این‌ها جملاتی است که حمید داودآبادی نویسنده و پژوهش‌گر جنگ روز دهم آبان در وبلاگش نوشت تا سطحی از بهت و تأسف بر فضای ادبی کشور بنشیند.

    هفتهٔ گذشته و همزمان با سومین سالگرد درگذشت قیصر امین‌پور، خبر خوشحال‌کنندهٔ پرده‌برداری از بنای آرامگاه این شاعر فقید، رسانه‌ای شد. اما به دلیل برگزاری شبانهٔ این مراسم، یک روز طول کشید تا عکاسان رسانه‌های خبری، تصاویر این آرامگاه را منتشر کنند. تصاویری که بهتِ دوستدارانِ قصیر را برانگیخت.

    داوودآبادی با انتشار چند عکس در وبلاگ شخصی خود، مخاطبان وبلاگش را به تأمل دربارهٔ بنای آرامگاه قیصر امین‌پور فراخواند. در میان این تصاویر، عکس‌هایی از بنای یادبود قیصر و بنایی موسوم به «نَصبُ الشهید» در بغداد منتشر شده است. هر بیننده با نگاهی گذرا، به شباهت بسیار زیاد میان این دو بنا پی می‌برد.

    نصب الشهید کجاست و چیست؟
    نصب الشهید یا بنای یادبود اسرای عراقی، بنای عظیمی است که در سال ۱۹۸۳ با طراحی «اسماعیل فتاح الترکی»  در بغداد پرده‌برداری شد. دولت صدام بین سال‌های ۱۹۷۰ تا ۱۹۸۰ برای ساخت بناهای یادبود هزینه‌های زیادی را صرف کرد که «نصب الشهید» نمونه‌ای از این  بناها است. بنایی به شکل دو نیم‌گنبدِ دورهٔ عباسی با کاشی‌کاری آبی. در زیر این دو گنبد، بخش‌هایی چون کافه تریا، موزه، کتابخانه، سالن سخنرانی و نمایشگاه واقع شده است. این بنا در شرق رود دجله قرار دارد و با آب، همسایه است. دولت بعث از این بنا به عنوان «یادبود اسرای عراقی که توسط ایران تکه تکه شده‌اند» استفاده می‌کرده است.

    بنای یادبود قیصر امین‌پور
    بنای آرامگاه قیصر نیز، مانند بنای «نصب الشهید» دو نیم‌گنبد کاشی‌کاری شده است. شباهت این دو بنا تا حدی است که گویی مقبره قیصر، ماکتی از «نصب الشهید» بغداد است! این در حالی است که بنای یادبود واقع شده در بغداد، بنایی ضدایرانی است!

    وزارت فرهنگ و اقدام ضدفرهنگ!
    در احداث بنای یادبود قیصر امین‌پور با کپی‌برداریِ صد در صدی از یک بنای ضدایرانی، پیش از هر چیز، مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مستحق سرزنش‌اند. بیش از ۵۰۰ میلیون تومان صرف ساخت بنایی شده است که به جای یادآوریِ شاعرِ دفاع مقدس، یادآور دشمنِ ۸ ساله است! و در این میان، گویی هیچ مسؤولی در سیستم وزارت ارشاد، بر ساخت این بنا نظارت هنری نداشته است. این فقدان نظارت، بدون شک برآمده از ناآگاهی مدیران و مسؤولانی است که بدون داشتن سوابق و دانش فرهنگی و هنری، بر مناصب فرهنگی تکیه می‌زنند.

    برگرفته ازhttp://davodabadi.persianblog.ir/



  • نظرات() 
  • تجمع دانشجویان+عکس

    می خواستم یه مطلب در باره تجمع دیروز بذارم دیدم بهترین چیز شعار ها و دست نوشته های خود دانشجو هاست و این جمله امام عزیز:

      خمینی کبیر : امروز جنگ حق و باطل‚ جنگ فقر و غنا‚ جنگ استضعاف و استكبار و جنگ پابرهنه ها و مرفهین بی درد شروع شده است. و من دست و بازوی همه عزیزانی كه درسراسر جهان كوله بار مبارزه را بر دوش گرفته اند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلای عزت مسلمین را نموده اند‚ می بوسم و سلام و درودهای خالصانه خود را به همه غنچه های آزادی و كمال نثار می كنم و به ملت عزیز و دلاور ایران هم عرض می كنم خداوند آثار و بركات معنویت شما را به جهان صادر نموده است.




  • نظرات() 
  • باز هم فضولی تو کارای از ما بهترون...

    چند روز پیش مجلس شورای اسلامی بندهایی از ماده 24 لایحه برنامه پنجم توسعه را تصویب نمود که بر اساس آن دانشگاه های دولتی می توانند ظرفیت مازاد ایجاد کنند و این ظرفیت را به پذیرش دانشجو بدون آزمون سراسری و با گرفتن شهریه اختصاص دهند،همچنین می توانند با ایجاد شعب در شهر های دیگر به گرفتن دانشجوی شهریه ای بدون کنکور مبادرت ورزند.

    من که مثل همیشه داشتم توی کارایی که به من ربطی نداره و باید از ما بهترون درباره اون نظر بدن دخالت میکردم  ساعت 1:35 شب رفتم روی قسمت اپن آشپزخونه خوابگاه نشستم که به خیال خودم نقدهایی رو روی این مصوبه بنویسم(آخه جز آشپزخونه سوئیت ما جای دیگه ای لامپ نیست توی اتاق هم بچه ها خواب بودن)که کم کم از فرط خستگی!خوابم برد.توی خواب یکی از نماینده های عزیز مجلس رو دیدم و با هم صحبت هایی داشتیم که بعد از بیدار شدن یادداشت کردم و تصمیم گرفتم به جای نقد اون رو توی وبلاگ بذارم ولی به دلیل اینکه این صحبتا توی خواب صورت گرفته  ومن هم نمی خوام مثل بعضیا برای اثبات حرفام از خواب استفاده کنم از گفتن اسم اون نماینده معذورم و اما متن صحبت ها:

    *سلام آقا/خانم نماینده،حالتون خوبه؟چه خبر؟

    #سلام علیکم،الحمدلله کشور در امن و امانه و مردم هم توی رفاه کامل!

    *خب آقا/خانم نماینده از این حرفا بگذریم شیدم ماده ای رو تصویب کردین که دانشگاه های دولتی بتونن دانشجوی پولی بدون کنکور بپذیرن،واقعیت داره؟

    #بله جانم این در جهت ترویج علم و دانش در کشوره،چطور مگه؟

    *هیچی فقط آخه میگن این مخالف اصل 30 قانون اساسیه و از این حرفا...

    #کدوم آدم........این حرف رو زده؟من بهتر قانون اساسی رو می دونم یا تو؟اصلا کی گفته قانون اساسی همیشه باید رعایت بشه؟!

    *شما ناراحت نشید،ببخشید،یادم نبود که فقط برای طرف مقابل باید قانون رو مطرح کرد و توی سرش کوبید و....

    ولی آخه این با عدالت هم جور در نمیاد....

    #کی گفته با عدالت جور در نمیاد؟اصلا ما خودمون عدالت رو تعریف کردیم و انداختیم سر زبون شماها.یعنی چی همش شما بچه دهاتی ها و فقیر فقرای پایین شهری اومدین دانشگاه های دولتی و دانشگاه ها رو هم بی کلاس کردین؟!

    *ولی آخه این شکلی سطح علمی کلاسا میاد پایین و کشور از پیشرفت علمی عقب می مونه و توی چشم انداز بیست ساله اومده که(نماینده با حالت کاملا عصبی حرف من رو قطع می کنه و میگه:)

    #بس کن دیگه تو مثلا دانشجویی؟به جای اینکه بشینی درسات رو بخونی تو این کارا دخالت میکنی.آخه تو رو چه به این حرفا.برو دست رو بخون تا کشور پیشرفت کنه.

    *ولی امام میگه اگر دانشگاه اصلاح شود کشور اصلاح می شود.خب بگذریم ولی شما که شعارتون اصولگراییه مگه نباید بر اساس اصول انقلاب که اسلام و عدالت و آزادیه عمل کنید؟

    #شعار ما اصول گراییه ولی اصول میتونه چیزای دیگه ای هم باشه!!!!!!

    *آره مثلا میتونه رضایت دولت،گرفتن مدرک راحت تر برای نماینده ها،رفاه خونواده مسئولین،راحت تر بودن آقازاده ها........

    داشتم اینا رو می گفتم که اون نماینده عزیز با پرونده هایی که توی دستش بود چنان کوبید توی سرم که با فریاد سهمگینی از خواب بیدار شدم  و افتادم پایین.دوستان هم بعد از بد خواب شدن و شنیدن ماجرا علاوه بر لقب فضول الممالک لقب ممجنون الممالک رو هم به ما دادن.

     



  • نظرات() 
  • همکلاسی ها حتما بخونید....

    سلام بر همه ی دوستان عزیز

      وقتی با دوستان درباره ایجاد چنین وبلاگی برای هم کلاسی ها مشورت می کردم بعضی از دوستان که تجربه چنین کاری رو توی کلاسشون داشتن میگفتن که همه ظرفیت وجود چنین فضایی رو ندارن و ممکنه توی این فضا به کسی توهین بشه یا به نحوی موجبات ناراحتی دوستان فراهم شه،ولی من همیشه با تاکید بر شخصیت وسطح شعور اجتماعی بالای هم کلاسی هام نظر این دوستان رو نمی پذیرفتم ولی متاسفانه چند روزیه شاهد برخی حرکات زشت توی وبلاگ هستم.البته تا حالا سکوت کردم چرا که توهین ها تا به حال فقط متوجه خود من بود.ولی متاسفانه امروز کامنتایی رو با اسم یکی از دوستان دیدم که با نوع ادبیات ایشون کاملا متفاوت بود،با ایشون تماس گرفتم که اظهار بی اطلاعی کردن.البته من همین حالا هم مطمئنم که این حرکت زشت از طرف هم کلاسی های خوبم نبوده و این شخصی که چنین کاری رو انجام داده احتمالا از بیماری روحی رنج می بره وقصد خراب کردن چنین فضایی و ایجاد اختلاف بین هم کلاسی ها رو داره(قبل از این هم از طرف یکی از هم کلاسی ها برای من کامنت خصوصی گذاشته بود و از بحثی که بین من و ایشون توی وبلاگ خودم پیش اومده بود سوءاستفاده کرده بود و حرفای زشتی رو به اسم ایشون نسبت به من مطرح کرده بود که من با توجه به شخصیت این هم کلاسی خوبمون مطمئن بودم کار ایشون نیست لذا اون کامنت رو حذف کردم)

    ان شاء الله خداوند همه ی بیماران علی الخصوص بیماران روانی رو شفا بده.

    و اما یک خواهش از دوستانی که عضو وبلاگ هستن:

    دوستان عزیز برای گذاشتن مطالبشون توی وبلاگ توی قسمت نحوه نظر دهی"نظرات پس از تایید نمایش داده شوند" رو انتخاب کنید تا اگر باز هم چنین افرادی قصد این حرکتای زشت رو داشته باشن قبل ازاینکه نظرشون توی وبلاگ نمایش داده بشه حذف شه.

    به امید روزهای خوب،به امید روزهای خوب تر.......

    یا علی



  • نظرات() 


    • کل صفحات:2  
    • 1
    • 2
    •   


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :